خرید بک لینک
دارم به موسیقی گوش میدم و باهاش میخونم و ریتم و نوا حس خوبی بهم منتقل میکنه و با بلند خوندن میتونم ابراز وجود کنم، وجود خودم، وجود احساساتم، احساساتی که توی صدام هست، احساساتی که توی متن هست یا احساساتی ک من در لحظه دارم. از طرفی صدام بده و اعتماد به نفسم رو ازم میگیره. و همینطور فکر میکنم آهنگ گوش دادن هم یکی دیگه از راه هایی هست که من باهاش از کارهام فرار میکنم. دیشب داشتم فکر میکردم من توی این زمستون فقط قراره دوتا کار کنم، درسمو پاس کنم و کار پیدا کنم. فقط دوتا. و بعد دیدم باید زبان رو هم پاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 19:30

چند هفته پیش یه سری شرکت اومده بودن تو دانشگاه که نیروی جدید بگیرن و خوراکی و چیزمیز رایگان میدادن. یه شرکت حمل و نقل یه پازل سه بعدی ستاره گذاشته بود و اگه درستش می‌کردی میتونستی ببریش. من تقریبا یه ساعت اونجا بودم و هر بار یا دستم عرق می‌کرد یا قطعه ها از دستم لیز میخوردن یا بچه‌های دیگه از یه نفر دیگه کمک می‌گرفتن یا دوستی داشتن یا فقط خوش شانس بودن. انقدر اونجا موندم که اون خانومه گفت برای تلاشت بیا بهت یه ستاره بدیم. من قبول نکردم. گفتم بذار امروز برام مثل یه یادآور بمونه، که مهم نیست چقدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 19:30

6/17, 13:16 میدونی، خانواده ام دوستم دارن. به روش خودشون، ولی این روش اونا روح و روان منو میسابه. 6/17, 13:17 کی با بچه اش دعوا میکنه که اگه تو نمیتونی شبها بخوابی مقصر خودتی ؟ و دلیلش اینه که خودت نمیخوای خوب بشی ؟ کدوم دیوونه ای دلش نمیخواد خوب بشه وقتی مریضه ؟ و کدوم دیوونه تری میاد شخص مریض رو دعوا میکنه که تو بیخود میکنی خوب نمیشی، نمیبینی من نگرانم؟! 6/17, 13:19 فک کن مامانم اینا دعوام میکنن چون به اندازه کافی سرحال و خوشحال نیستم، بعد میگم خب شما

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:56

21.07.21 13:09 امروز 29 تیره، دارم میرم به شیراز دارم میرم به شیراز

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:56

بلیطم کنسل شد و دو ساعت راه رفت، دو ساعت راه برگشت و دوباره از اول طی کردن همین مسیر رو داشتم. دنبال چمدون هام دویدم. پنجاه هزار بار از گیت های بازرسی رد شدم و هر دفعه پول هام رو شمردن. نمیذاشتن مامان و بابا رد بشن که بهم پول عوارض خروج رو برسونن و ماموره هم گفت برو از اول بیا. به همین خاطر پرواز منو جا گذاشت. اونجا خیلی شلوغ بود چون که به خاطر رزمایش های ایران و ترکیه چندتا از پروازهای ترکیش کنسل شده بودند و مسافرهاش رو انداختن با ما.

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:56

امروز ساعت دو بعد از ظهر از خواب بیدار شدم، وقتی هم بیدار شدم خوابی که قبلش دیده بودم یادم بود، خواب دیدم از پرواز جا موندم و شروع کردم به گریه کردن ولی گریه ام جوری بود که نمیتونستم نفس بکشم، به جز اون، مامان اینا گفتن این اداهای لوست رو بذار کنار و کارات رو انجام بده، منم شروع کردم نفس عمیق کشیدم که هم اکسیژن بهم برسه هم بتونم فکر کنم و هم بتونم در حین یه گریهی معمولی تر به کارام برسم. بیدار که شدم خیلی دلم برای خودم سوخت که هنوز ترس اون یه هفته ای که

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:56

دیروز به پیشنهاد جانا رفتم و به بچه ها توضیح دادم که جریان چی بوده و چرا در مورد خودم بهشون نگفتم و اینا که فقط غزاله گفت تبریک میگم، همین. همسرم و جانا هیچی نگفتن و زی زی هم یه سری حرف دیگه بارم کرد. زی زی تو حرفاش یه جا گفت تو به ما خبرهای خوبت رو نمیدادی و ماها فقط سطل آشغال انرژی های منفیت بودیم. من گفتم تو خودت آشتی کردنت با خواهرت رو به ما نگفتی (ولی ما در جریان ریز به ریز دعواهات با خواهرت بودیم بعد تو به من میگی سطل آشغال انرژی منفی؟ منی که حتی

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:56

من قبلا درکی از کشش فیزیکی به مردها نداشتم تا اینکه نشستم رمان های چینی اسمات گی خوندم، و بعد دیدم ععع، مردها هم اگه وحشی بازی هاشون رو کنار بذارن و از اون دیوار سخت دورشون بتونی رد بشی، هم بدنشون قشنگه، هم اینکه دراز و باریکن و دست و پاهاشون کشیده است، هم اینکه بیشتر ماهیچه هستن تا چربی قشنگه، صدای بم تری دارن و اینا همه برای من جذابه و خب این رو مدیون نویسنده های فن فیک های خاک بر سری ای هستم که خوندم .

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:56

دیشب به این فکر میکردم که اگه دوست پسر خارجی داشته باشم عمرا حرفهام رو بفهمه، ولی یکم که بیشتر بهش فکر کردم دیدم هیچ کس حرفهای من رو درک نخواد کرد. بگم مامانم از داشتن دختری مثل من شرمنده است چون خونه اش همیشه برق نمیزنه؟ تازه اگه ایرانی نباشه دیگه بدتر، بگم مشروب خوردن حکم شلاق داره؟ بگم تجاوز زناشویی تو ایران توسط قانون به زنها تحمیل میشه؟ نمیدونم چمه، فک کنم ناراحتم که پوستم صاف و سفید نیست، از سکس میترسم، چربی اضافه داره پوستم و رگه های استرچ تمام

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:56

بخش پنجم کتاب «ذهن نامحدود» اثر جیم کوییک : فرض کنین حالا هدف و انگیزه کافی دارین. اما هنوز یه چیزی هست که نمیذاره به جلو حرکت کنین. اون مانع چیه؟ بله، کمبود انرژی به خاطر خوردن غذای نامناسب یا نداشتن خواب کافی. جالبه بدونین که کمخوابی به مشکلات جسمی و روانیمون گره خورده. افسردگی، بیماری قلبی و حتی آلزایمر همگی ممکنه بخاطر کمخوابی ایجاد بشن. پس خواب رو فدای هیچ چیز نکنین! اگر میخواین مغزتون بهترین عملکرد رو داشته باشه، خواب، غذای خوب و ورزش همگی ضروری

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:56

حال نداشتم ظرفهای کثیف رو بشورم و غذا درست کنم، یه بشقاب و کاسه با خودم بردم و گفتم بذار برم یه نگاه بندازم ببینم تو یخچال چی دارم و حالا که دارم تا آشپزخونه میرم این دوتا بشقاب رو هم بشورم. همونجا از ظرفهای مشترک یه ماهی تابه برداشتم چیز میز انداختم توش. تهش هم سالاد درست کردم، هم ظرفها رو شستم، هم اتاقو تمیز کردم. از این داستان نتیجه میگیریم که میگن کارها رو برای خودتون آسون کنید که برید سمتشون بیراه نمیگن.

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:56

افشین اردیبهشت ازدواج کرد. مهسا امینی رو تقریبا سه ماه پیش به خاطر عقب بودن روسریش انقدر زدن که مرد. پریروز یه پسری به اسم مهران رو به خاطر بستن خیابون اعدام کردن. پسرعموی شیدا رو هم اعدام کردن، همون دختر قشنگه که موهای بلندی داره. یه پسر ده ساله به اسم کیان رو با گلوله کشتن بعدش یه فیلم ازش پخش شد که داره قایقش رو امتحان میکنه و مردم برای یادبودش قایق رنگی ساختن، چون گفت به نام خدای رنگین کمان. گانچ دوست پسری داره که خیلی دوستش داره.

برچسب: نویسنده: رها حیدریان تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 19:56

صفحه بندی